سفارش تبلیغ
صبا

او

سه شنبه 96/12/8 1:28 صبح| | نظر

ساعت یک و سیُ سه دقیقه‌ی بامدادِ سه‌شنبه است و من دوباره یادم آمد که وبلاگی داشتم و چقدر تنهایش گذاشته بودم. آمدم عطر او پیچید در فضای کوچکِ اینجا. یادش به‌خیر «بارون» داشت. 

هشتم اسفند نود و شش


عابر

چهارشنبه 96/4/21 10:31 صبح| | نظر

در هفته ی سوم تیر ماه به سر می بریم و هوا به نسبت خنک تر از روز قبل است. معمولا به آدمهای دور و بر و آنهایی که از کنارم می گذرند، نگاه نمی کنم شاید دلیلش این است که فکرم در حال گوش دادن به موسیقی داخل هنسفیری (هندزفری-هندزفیری) -حالا اینش زیاد مهم نیست- می باشد و در یک دنیای دیگری باشم. اما امروز به خاطر #عکس_بازی یا #عکس_نوشت در فضایی عزیز، قدری توجهم به عابران جلب شد. هر کدام در حال صحبت کردن با آن یکی، یا تکی ها، با یک سیم دو گوش از گوش آویزان، می رفتند و می آمدند. برخی هم آنقدر خسته و کوفته بودند که سیم میمی حالی شان نبود و انگار فقط می خواستند به خانه برسند و خودشان را زیر باد کولر، پهن کنند. یک چیز جالبی هم کشف کردم، اینکه وقتی به مردم نگاه می کنیم برای تک تکشان کامنت می دهیم از هر چیزی که فکرش را بکنیم. من حتی یکی را دعوا کردم که توی این گرما چرا پفک می خورد ولی او صدای دعوای من را نشنید و همینطور بسته ی پفک را تا آخرش خورد. امروز مغزم درد گرفت آنقدر که دلم می خواست ذهن همه را بخوانم، همه ی عابران را بشناسم و بدانم در چه فکری هستند. عجب روزگاری درست کرده اند این موجودات عجیب و غریب در خیال. فکر میکنم هوا می خواهد کمی خنک تر بشود. راستی میان این همه #عابر، چرا #تو، هیچکدامشان نبودی؟!

 

 

 

 

#ساقی_علیزاده

#روز_نوشت

بیستم خرداد نود و شش

18:10 دقیقه


تیر ماه

دوشنبه 96/4/19 1:8 عصر| | نظر

یک سال و دو ماه از آخرین مطلبی که گذاشته بودم میگذرد.

آن موقع هم بعد از چندین ماه آمده بودم به اینجا و گفته بودم از این به بعد بیشتر میایم. الآن به تاریخ آن روز نگاه می کردم یکهو دیدم یک سااااال و دوماه ازش گذشته است!!!!

چقدر زمان زود از کف می رود و ما اصلا حواسمان نیست. چقدر همه چیز دارد فراموش می شود انگار. نمی دانم چرا اهمیتی ندادم به اینجا.

شاید واقعا مشغله و فضاهای مجازی دیگر، این فرصت را ازم گرفته بود اما ابن مشغله هم که باشی انقدر سرت نباید شلوغ باشد(خطاب به خودم ).

امروز نوزدهم تیر ماه نود و شش هست و هوا به قدری گرم است که با یک دست تایپ و با دست دیگر خودم را باد میزنم.

کولر محل کارم متاسفانه خراب است و تقریبا دارم به یک موجود زنده ی پخته تبدیل می شوم.

به شدت خوابم میاید و دلم یک بالش خنک به علاوه باد کولر میخواهد.

 

 

ارادتمند شما

ساقی خانوم


اندوه

دوشنبه 96/4/19 12:48 عصر| | نظر

من اندوهگین نیستم

خود اندوه عالمم

و سرزمینی در سینه ام گریه می کند...

 

 

#غاده_السمان


آغوش

دوشنبه 96/4/19 12:42 عصر| | نظر

دل رمیده در آغوش است که آرام می گیرد. "آغوش" خانه ای از جنس تن است. وقتی که بازوهایت را به دورم می پیچی، تن ات خانه ام می شود- سرپناهی که گرمای تپنده اش یخ های دلم را آب می کند. دستم را بر شعله های داغ تن ات می کشم، و چشمانم به خلسه می رود- در اینجا خیال سرما هم راه ندارد. آغوشت خانه تنانه من است، معنای زندگی است که اینک حریر تن به تن کرده است.

 

#آغوش

از جناب دکتر #آرش_نراقی عزیز


دلتنگی

چهارشنبه 95/2/1 3:35 عصر| | نظر

یک چیزهایی هست که هیچوقت خسته کننده و تکراری نمیشن مثل صفحه های وبلاگ 

دیشب بعد مدت های طولانی به صفحه م سر زدم وقتی دیدم سوت و کوره و دیواراش ترک برداشته? دلم گرفت هر چند قبلنا هم خیلی شلوغ پولوغ نبود اما خب همونقدرم برام کیف ِ خودشو داشت 

شاید دوباره مث قدیما بیام اینجا نمیدونم کیا هنوز هستن اما میام :) 


اشک

دوشنبه 92/8/6 3:0 عصر| | نظر

 

 

منو میکشه آخر

گریه های آخر شب

ببین دستام چه راحت

داره میلرزه امشب

 

تو قطره های اشکم

تورو با اون دیدم

تو دستات دست اونه

من اینبار جون میدم

 

...

 

 

 

«ساقی علیزاده»

 

 


دلم گرفته

سه شنبه 91/4/20 6:50 عصر| | نظر

دلم گرفت از نفسم که فرصتی بهم نداد

واسه همیشه رفتنش ،مجال صحبتم نداد

دلم گرفته از شبا ،دیگه به خوابم نمیاد

دلتنگیام زیاد شد و بهونه یادم نمیاد

دلم گرفته از زمین ،بهار به من گلی نداد

بهار من خزون شده، شکوفه و غنچه نداد

دلم گرفته آسمون من از گلم بی خبرم

یه داد بزن بهم بگو تا کجا دنبالش برم

دلم گرفت از قاصدک،اون به همه خبر رسوند

عشقه من زد زیر حرفش دیگه پیش من نموند

دلم گرفته آدما ،هرکی بهم یه طعنه زد

فکرمو نکردینو ، هرکی بهم کنایه زد

دلم گرفته امشب،حرف و حدیث سمت منه

تقصیر من نبود ولی همه نگاشون به منه

دلم گرفته ست خدا ،کسی به فکر من نیس

شعرمو مینویسم بازم با چشمای خیس

                                                                    " ساقی علیزاده»


جهان تاریک

یکشنبه 91/4/18 5:51 عصر| | نظر

فریادهای من گرجه ندارند اثری

در تنگنای سکوتم مرداب ها به عشق نیلوفر به انتظارند

تیشه های فرهاد و دیوانگی مجنون

آتشکده ی غم و هزاران معشوقه ی دلخون

وااای چه دنیای غمگینی!!!در هر گوشه اش دلی به انتظار نشسته...

باز هم فریادم بی اثر است ،اینبار با نهایت سکوت یک جا مینشینم و جشمانم را میبندم و به خواب میروم!

آه..... خدای من !!

جهان تاریک است، جهان تاریک است حتی نور ماهت

حتی نور ماهت ، با این دنیا قهر کرده ...


هوای تو

یکشنبه 91/4/18 5:46 عصر| | نظر

اینچا امشب هوای تو دارد.

تورا با وجود کمم تنفس میکنم.

لحظه های خوش بودن را به تصویر میکشم و خلا ناخواسته ی قلبم را از خیال تو پر میکنم.


   1   2      >